دیپلماسی در سایه بیاعتمادی؛ چرا مذاکرات ایران و آمریکا در لحظات آخر تغییر مسیر میدهد
در حالی که تنشها میان ایران، آمریکا و اسرائیل در سطوح مختلف ادامه دارد، روند مذاکرات دیپلماتیک میان تهران و واشنگتن نیز در فضایی پیچیده و همراه با بیاعتمادی عمیق دنبال میشود.
این وضعیت به گفته تحلیلگران باعث شده توافقها در لحظات پایانی بارها مسیر خود را تغییر دهند.
گزارشها درباره دورهای مختلف گفتوگو، از جمله رایزنیهایی که با میانجیگری برخی کشورها و در قالب نشستهایی در اسلامآباد مطرح شده، نشان میدهد این مذاکرات در شرایطی ناپایدار و تحت تأثیر برداشتهای متفاوت طرفین از اهداف یکدیگر انجام میشود. برخی ناظران برای توصیف این وضعیت از اصطلاح «دیپلماسی قایقهای توپدار» استفاده میکنند؛ مفهومی که به همزمانی مذاکره و نمایش قدرت نظامی اشاره دارد.
در چنین چارچوبی، مذاکرات بیش از آنکه ابزاری برای حلوفصل پایدار اختلافات باشد، به سازوکاری برای مدیریت بحران و کنترل سطح تنش تبدیل شده است. این امر به تثبیت بیاعتمادی بهعنوان یک ویژگی ساختاری در روابط طرفین انجامیده است.
از نگاه ایران، مجموعهای از رویدادهای تاریخی به این بیاعتمادی دامن زده است. خروج آمریکا از توافق هستهای در سال ۲۰۱۸، با وجود تایید پایبندی ایران توسط نهادهای بینالمللی، و همچنین ترور قاسم سلیمانی در سال ۲۰۲۰ از جمله نقاط عطفی هستند که در گفتمان رسمی تهران بهعنوان نشانههایی از نبود تضمین اجرایی در توافقها مطرح میشوند.
در بیش از یک سال گذشته نیز، همزمان با پیشرفتهایی که در برخی مذاکرات گزارش شده، ایران با اقدامهای نظامی مشترک آمریکا و اسرائیل مواجه بوده است؛ مسئلهای که به گفته مقامهای ایرانی، اعتماد به روند دیپلماسی را بیش از پیش تضعیف کرده است. در همین راستا، اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه ایران، دیپلماسی را «ادامه دفاع و جنگ» توصیف کرده است.
در مقابل، آمریکا و اسرائیل نیز نگرانیهای خود را عمدتاً بر برنامه هستهای ایران متمرکز کردهاند. هرچند تهران بر ماهیت صلحآمیز این برنامه تاکید دارد، اما تردیدها درباره ظرفیتهای بالقوه نظامی آن همچنان باقی است. حتی در دورههایی که آژانس بینالمللی انرژی اتمی شواهد قطعی از تسلیحاتی بودن این برنامه ارائه نکرده، اختلاف در تفسیر این دادهها ادامه داشته است.
همزمان، برخی تحلیلها به ساختار تصمیمگیری در ایران اشاره میکنند و آن را عاملی در دشواری تضمین بلندمدت توافقها میدانند. در این دیدگاه، استفاده همزمان از ابزارهای دیپلماتیک و اهرمهای منطقهای بهعنوان بخشی از راهبرد مذاکره توصیف شده است.
در چنین شرایطی، مرز میان ابزارهای دیپلماتیک و نظامی در این منازعه کمرنگ شده و هر اقدام در مذاکرات میتواند همزمان بهعنوان پیام سیاسی و ابزار فشار تعبیر شود؛ عاملی که به گفته ناظران، یکی از دلایل اصلی تغییر مسیر توافقها در لحظات پایانی است.