ارتش ایران؛ حلقهای کماثر در کشمکش قدرت درون حاکمیت
ساختار قدرت در ایران بیش از آنکه یک نظام یکپارچه باشد، به الگویی از «دولت موازی» شباهت دارد؛ جایی که نهادهای نظامی در دل ساختار سیاسی تنیده شدهاند و میان ارتش سنتی و سپاه پاسداران نوعی رقابت نابرابر شکل گرفته است.
در این میان، ارتش با محدودیت منابع و نقش کلاسیک دفاعی شناخته میشود، در حالی که سپاه دامنه نفوذ خود را به حوزههای سیاست، اقتصاد و امنیت گسترش داده است.
به گفته کارشناسان، کفه ترازوی قدرت در درون ساختار نظامی ایران بهوضوح به نفع سپاه سنگینی میکند. این نهاد به بازیگر اصلی در تصمیمگیریهای کلان تبدیل شده، در حالی که ارتش با وجود وظایف گسترده قانونی، حضور کمرنگتری در معادلات قدرت دارد. برخی ناظران معتقدند این وضعیت از ابتدا در طراحی ساختار نظامی جمهوری اسلامی لحاظ شده است.
پس از انقلاب سال ۱۳۵۷، ایجاد سپاه پاسداران بهعنوان نیرویی موازی با هدف حفاظت از نظام جدید، به شکلگیری دوگانگی نظامی انجامید. در طول زمان، این دوگانگی به شکافی عمیقتر تبدیل شد و سپاه توانست نفوذ خود را در عرصههای مختلف افزایش دهد، در حالی که نقش ارتش به مأموریتهای دفاعی محدود باقی ماند.
بر اساس آمارهای منتشرشده، بودجه سپاه در سال ۲۰۲۵ حدود ۳۱۱ تریلیون تومان برآورد شده، در حالی که بودجه ارتش حدود ۱۷۷ تریلیون تومان است. این اختلاف در شرایطی است که تعداد نیروهای ارتش حدود ۴۲۰ هزار نفر و نیروهای سپاه نزدیک به ۱۹۰ هزار نفر اعلام شدهاند.
قانون اساسی ایران نیز این تمایز را تثبیت کرده است. وظیفه سپاه «حفاظت از انقلاب و دستاوردهای آن» عنوان شده، در حالی که ارتش مسئول «حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور» است. این تفاوت، بهگفته تحلیلگران، نشاندهنده تفاوت ماهوی در نقش و جایگاه این دو نهاد است.
در حوزه معیشتی نیز گزارشها از نارضایتی در میان نیروهای ارتش حکایت دارد. شکاف در حقوق و مزایا نسبت به سپاه، در کنار مشکلات ناشی از کمبود بودجه و فرسودگی تجهیزات، از جمله چالشهای جدی ارتش به شمار میرود.
در مقابل، سپاه از شبکه گسترده اقتصادی برخوردار است و حضور آن در شرکتها و نهادهای مختلف، نفوذش را فراتر از حوزه نظامی گسترش داده است. برخی برآوردها سهم این نهاد از اقتصاد ایران را بین یکسوم تا ۸۰ درصد تخمین میزنند.
در سالهای اخیر، نشانههایی از اختلافات داخلی نیز بروز کرده است. انتقاد برخی فرماندهان ارتش از گسترش نفوذ سپاه، بیانگر نارضایتیهایی است که بهتدریج علنی شدهاند. همزمان، رابطه ارتش با جامعه نیز دستخوش تغییراتی شده و در برخی مقاطع، نشانههایی از همدلی یا تنش میان دو طرف دیده شده است.
در مجموع، به نظر میرسد آینده این ساختار دوگانه همچنان با ابهام همراه است. برخی تحلیلگران بر این باورند که در صورت بروز تحولات اساسی، ارتش میتواند نقش مهمتری در حفظ ثبات ایفا کند، بهویژه اگر بازتعریفی از جایگاه نیروهای نظامی در ساختار قدرت صورت گیرد.